اگر جنگ تمام شود
به گزارش پیام ما: گفتن و نوشتن از نوروز در سالی که لباس عزای جنگ دوازدهروزه و وقایع تلخ دیماه را از تن درنیاوردهایم و ناگهان عزای جنگی جدید را بر تنمان کردهاند، سخن به گزاف گفتن است. نوروزی که اگرچه زمین و آسمان برایش نو میشوند و درختان در زیر بمباران، شکوفه میدهند از […]
به گزارش پیام ما:
گفتن و نوشتن از نوروز در سالی که لباس عزای جنگ دوازدهروزه و وقایع تلخ دیماه را از تن درنیاوردهایم و ناگهان عزای جنگی جدید را بر تنمان کردهاند، سخن به گزاف گفتن است. نوروزی که اگرچه زمین و آسمان برایش نو میشوند و درختان در زیر بمباران، شکوفه میدهند از آنطرف مصیبتی که بر ما میرود هم نو میشود. اما آدمی است و امید. آدمی است و میل به زیستن. حالا در آستانه نوروزی تاریخی از جمعی از مردم این سؤال را پرسیدیم که اگر جنگ تمام شود، نخستین کاری که انجام میدهید، چیست؟ چراکه امید به پساجنگ، خود نوید زیستن و آینده را میدهد.
واکنش مردم به جنگ متفاوت است. برای «علی» ۷۰ساله جنگ وقفهای در زندگی شخصیش ایجاد نکرده و «ماندانا» ۴۱ساله از قطعی اینترنت خوشحال است، چون میتواند به کارهایش بپردازد. ماندانا میگوید: «چون همیشه در سایه جنگ زندگی کردیم، الان که در جنگ هستیم، خیال من راحتتر است.»
«حمیدرضا» هیچ آرزویی برای پس از جنگ ندارد و دوام زندگی را کمتر از عمر آرزوها میداند. «هومن» هم به آینده بدون شک و تردید فکر میکند؛ آیندهای که در آن سفر برای فرار از جنگ نباشد. «مریم» ۴۳ساله است و تا زمان تهیه این گزارش در تهران مانده و قصد خروج از پایتخت را ندارد. او عاشق ایران است. در پاسخ به پرسشم میگوید: «قطع ارتباط با خیلی از افرادی که فکر میکردم باهم آشناییم، دور شدن از جامعه و سپس سفر به جایجای ایران.»
سفر رفتن نیازی رو به محاق برای بخش بزرگی از جامعه فعلی ایران است. بحران اقتصادی و تورم، سفر را به کالایی لوکس و غیرضروری در سبد خانوار مردم تبدیل کرده است. بااینحال، مسافرت آرزوی ۲۱ نفر از ۸۰ هموطنی است که به پرسشم پاسخ دادند. «بهنام» ۴۱ساله سفر به جزیره هرمز و اردیبهشت کردستان و دیدار با شیخ اجل را آرزو دارد. «زهره» ۳۳ساله که در شهری دور از تهران و بمبارانش است، علاوهبر ارتقای فعالیت اینستاگرامی داروخانهاش، سفر داخلی و خارجی را آرزوی خود عنوان میکند. «دلآرام» ۲۹ساله بهتازگی مطالعه تاریخ هنر را شروع کرده است و میخواهد پس از جنگ به مقاصد جدیدی که با آنها آشنا شده، سفر کند. او که در طرح پزشکی است، کسب مهارت در یک شاخه از هنر و تقویت هویت اجتماعیاش را جزو اهدافش بیان میکند. سفر برای «زهرا»، «مائده» و «نرگس» هم، که هر سه در دهه چهارم زندگیشان هستند، اولویتی در روزهای پس از جنگ است.
نکته قابلتوجه، ذکر نوع سفر و تأکید بر سفر کمپی در طبیعت در پاسخ اغلب افرادی است که پرسش را با آنان مطرح کردیم. «طیبه» ۳۷ساله با اینکه کودک شیرخوارهای دارد، در کنار دورهمی خانوادگی و گردگیری منزل، سفر کمپی به شمال را اولویت قرار میدهد. «فرزاد» هم که در دهه پنجم زندگیاش است، سفر جادهای را برنامه نخست خود و خانواده کوچکش میداند. «فریبا» ۴۰ سالش است. او نیز علاوهبر پرسهزنی در شهر و پذیرفتن سرپرستی حیوان خانگی، سفر طبیعتگردی را اولویت پس از جنگ قرار داده است. «محدثه» ۱۶ساله است و مسافرت کمپی را در کنار تداوم تمرینات قایقرانیاش نخستین برنامه خود میداند. «رضا» نیز در ۴۱سالگی و با گذراندن سه جنگ در زندگیاش، سفر با دوچرخه را در برنامه دارد. این وکیل پایهیک دادگستری خواندن دروس حقوق عمومی برای مقطع ارشد و یافتن دوست را هم جز برنامههایش دارد.
جنس سفر برای «فاطمه»، جراح ۳۰ساله متفاوت از بقیه است. او سفر به قصد شرکت در نمایشگاه کتاب تهران و بازدید از گلزار شهدای میناب را اولویت زندگی پس از جنگش بیان میکند. «زهره» ۵۱ساله است و سالهاست بهعنوان کنشگر سیاسی فعالیت میکند. او میخواهد به مناطق آسیبدیده از جنگ سفر کند. زهره مطالعه و تأمل بر روایتهای منتشرشده از جنگ را بههمراه تلاش برای رونق و بازپسگیری فضاهای اجتماعی ازدستدادهاش، در برنامه دارد. «پرستو» بهواسطه شغل عکاسیاش، ثبتکننده لحظات شادی مردم است. او سفر و جشن عروسی را اولویت قرار داده است. جشنی که برای «علی» ۳۴ساله اولویت نخست است، اما پس از جشن و پایکوبی قصد دارد با اینترنت آزاد و هوش مصنوعی اکانتهای تحریمی را بگیرد و پیجی در یوتیوب باز کند.
در حسرت تماس تصویری
مادامیکه برای چندمینبار اینترنت بینالملل قطع میشود و دسترسی به اینترنت آزاد و بدون فیلتر جزو نیازهای اصلی مردم است، بدیهی است که اینترنت و هوش مصنوعی به اولویت بخش زیادی از جامعه تبدیل شود. هر کس به فراخور تخصص و کاری که دارد، در سودای اتصال به شبکه جهانی است. «مجید» ۳۷ساله لذت گشتن در اینترنت آزاد و دنیای هوش مصنوعی را بههمراه انجام معاملات آنلاین بازارهای جهانی و داخلی اولویت نخستش قرار داده است. برای «طاهره» ۴۱ساله هم پس از نصب مجدد آینه و قاب عکسهایی که از ترس سقوط، روی زمین گذاشته و شستن بالکنی که در پی سوختن انبار نفت سیاه شده است، چک ایمیلهای دانشگاهی و اتمام مقالهاش اولویت دارد.
با اینکه «پریسا» کار خاصی برای بعد از جنگ ندارد، اما قطعی اینترنت، زندگی دانشگاهیاش را مختل کرده و وصلشدن اینترنت و انجام پایاننامهاش را اولین کارش بیان میکند. اینترنت فقط هوش مصنوعی و انجام پروژههای علمی نیست. برای کشوری که حدود ۱۰ میلیون دیاسپورا آنسوی مرزهایش دارد، اینترنت راهی برای دیدار با عزیزان است. «مهدیه» تماس بیدغدغه با دوستانش در خارج از کشور را پیش از خریدکردن و کافهرفتن در اولویت خود گذاشته است. «امیرعلی» ۲۶ساله هم تماس تصویری با دوستش در ترکیه و یک دل سیر حرف زدن با او را آرزوی خود بعد از جنگ بیان میکند.
در آرزوی یک دوش آب گرم
آرزوها قرار نیست صرفاً وابسته به مکان یا شرایط باشند. «حسین» ۳۴ساله دوش آب گرم در حمام خانه خودش را آرزو میکند. خانهای که از ابتدای جنگ مجبور به ترکش شده و حالا برای دراز کشیدن روی مبلش و تخمه خوردن و سریال دیدن دلتنگ است. یا «مهرناز» ۶۳سالهای که در حسرت خانهتکانی خانهای است که به قصد حفظ جان به مقصد بابلسر ترکش کرده است. برای «شیما» ۴۴ساله هم همهچیز در خانه خلاصه میشود. او میگوید: «دلم یک خواب طولانی روی تختم زیر پنجره میخواهد؛ چون بهخاطر جنگ مجبور شدم اتاقم را عوض کنم.» برای شیما کندن چسبهای ضربدری روی شیشه هم خواسته مهمی است. «محمد» هم که در دهه ششم زندگیاش است، چیدن هفتسین در خانهاش را پس از قرار صبحانه با دوستان در اولویت گذاشته است. «فرزاد» و «پریسا» هم بازگشتن به روتین روزمره زندگی را نخستین اولویتشان بیان میکنند.
مهاجرت پس از جنگ
آسیب ۱۸۰ بنای تاریخی قلب بسیاری از مردم را به درد آورده است؛ بهقدریکه «شراره» ۴۸ساله اولویت خود را پیوستن به انجمنهای بازسازی ابنیه تاریخی میداند. «محبوبه» ۵۱ساله است و او نیز اولویتش کمک به بازسازی و ازبینبردن آثار جنگ از چهره شهر است. «عباس» قریب به ۶۰ سالش است و تداوم فعالیتهای محیطزیستیاش را نخستین برنامهاش میداند و تلاش میکند فرزندانش را برای همیشه از ایران خارج کند. پس از هر بحران اجتماعی، شاهد موج عظیمی از مهاجرت شهروندان هستیم. جنگ و سیاستهای کلان کشور نیز سبب شده نخستین جرقههای رفتن بهعنوان اولویت زندگی پساجنگ به ذهن بخشی از مردم برسد. نظیر «نارگل» ۲۱ساله که دانشجوی دانشگاه تهران است و میخواهد بهطورذجدی مهاجرت را پیگیری کند. «فروغ» قصد دارد تکلیف رفتن یا ماندن در ایران را یکسره کند. «مریم» هم در آستانه دهه پنجم زندگیاش تصمیم مشابهی با فروغ گرفته است. «علیرضا» هم قصد مهاجرت به شمال ایران و زندگی در آنجا را دارد.
اگر آنطورکه میخواهم، نشود…
جامعه پویا آبستن تکثر اندیشه و آرزوست. «محمد» ۳۶ساله است و پاسخ به این پرسش را منوط به نوع پایان یافتن جنگ میداند: «اگر آنچه میخواهم نشود، ترجیح میدهم زندگیام به پایان برسد.»
«زهرا» هم هنرمندی است که هیچ آیندهای را در شرایط فعلی کشور متصور نیست. «فرشته» همنظر با زهرا است. «مهدی» هم با اینکه دهه ششم زندگیاش را شروع کرده، معتقد است: «اگر شرایط کمافیسابق باشد، همسر و فرزندم را از ایران خارج میکنم.»
بااینحال در شرایطی که دوام زندگی به ثانیهها وابسته است و از فردا خبری نداریم شاید بهتر باشد بهگفته «نیما یوشیج» عمل کنیم: «باید از هر خیال امیدی جست، هر امیدی، خیال بود نخست.»

