اگر کودکی، فرصتِ کودکی نداشته باشد
به گزارش آذرنگارنده: بعضی سؤالها را نمیشود بیتفاوت خواند و از کنارشان گذشت. سؤالهایی هستند که آدم را وادار میکنند لحظهای بایستد، به گذشته خودش فکر کند و بعد، با نگاهی دیگر به جهان اطرافش بنگرد. مثلاً اگر ما هم در کودکی، پشتوانه مالی نداشتیم؛ اگر کسی نبود دستمان را بگیرد؛ اگر بهجای امنیت، با […]
به گزارش آذرنگارنده:
بعضی سؤالها را نمیشود بیتفاوت خواند و از کنارشان گذشت.
سؤالهایی هستند که آدم را وادار میکنند لحظهای بایستد، به گذشته خودش فکر کند و بعد، با نگاهی دیگر به جهان اطرافش بنگرد.
مثلاً اگر ما هم در کودکی، پشتوانه مالی نداشتیم؛
اگر کسی نبود دستمان را بگیرد؛
اگر بهجای امنیت، با اضطراب بزرگ میشدیم؛
اگر بهجای مدرسه، کار سهم هر روزمان بود؛
اگر بهجای بازی، مسئولیت نانآوردن زودتر از موعد روی شانههای کوچکمان مینشست؛
امروز کجای زندگی ایستاده بودیم؟
شاید بسیاری از ما هرگز فرصت ادامه تحصیل پیدا نمیکردیم.
شاید استعدادهایی که بعدها شکوفا شدند، همان سالهای کودکی زیر فشار نیاز و بیپناهی خاموش میشدند.
شاید امروز، آدم دیگری بودیم؛ با رؤیاهایی ناتمام، زخمهایی عمیقتر و سهمی کمتر از فرصتهای زندگی.
واقعیت این است که برای بسیاری از کودکان، اینها فقط یک فرض یا سؤال نیست.
این، شکل واقعی زندگی است.
کودکانی هستند که خیلی زودتر از آنچه باید، با چهره خشن زندگی روبهرو میشوند.
پیش از آنکه بازی را بهقدر کافی بشناسند، خستگی را میشناسند.
پیش از آنکه معنای آرامش را بفهمند، اضطراب را تجربه میکنند.
پیش از آنکه رویا بسازند، ناچارند برای بقا تلاش کنند.
به همین دلیل است که ۱۲ ژوئن، روز جهانی مبارزه با کار کودکان، فقط یک مناسبت در تقویم نیست؛
بلکه تلنگری جهانی برای دیدن رنجی است که گاهی آنقدر عادی شده که دیگر به چشم نمیآید.
این روز از سوی سازمان بینالمللی کار (ILO) نامگذاری شده تا توجه دولتها، نهادهای اجتماعی و افکار عمومی را به یکی از تلخترین اشکال محرومیت جلب کند: محروم شدن کودک از حق طبیعی کودکی.
حقی که شامل آموزش، امنیت، بازی، رشد سالم، آرامش روانی و فرصت ساختن آینده است.
کار کودک فقط به معنای انجام یک فعالیت سخت یا کسب درآمد نیست.
کار کودک، در معنای عمیقتر خود، یعنی ربوده شدن زمان کودکی.
یعنی وقتی سن رویا دیدن، صرف دوام آوردن میشود.
یعنی وقتی دستهای کوچک، بهجای نقاشی کشیدن و نوشتن، زودتر از موعد با رنج، فرسودگی و بیعدالتی آشنا میشوند.
در بسیاری از موارد، پشت این پدیده، فقر، بحرانهای اقتصادی، نابرابری اجتماعی، فقدان حمایتهای مؤثر و کمرنگ شدن فرصتهای آموزشی قرار دارد.
بنابراین مبارزه با کار کودکان، فقط نجات یک کودک از کار نیست؛
بلکه تلاشی برای ساختن جامعهای است که در آن هیچ کودکى به دلیل شرایط زندگی، از ابتداییترین حقوق خود محروم نماند.
شاید مهمترین کاری که این روز با ما میکند، این باشد که وادارمان کند از زاویهای انسانیتر به موضوع نگاه کنیم.
اینکه بهجای قضاوت، تصور کنیم اگر خود ما در همان شرایط بودیم، چه بر سر زندگیمان میآمد.
اگر حمایت نمیشدیم، اگر فرصت نداشتیم، اگر کودکیمان نادیده گرفته میشد، آیا امروز هم همان آدمی بودیم که هستیم؟
پاسخ این پرسش، برای بسیاری از ما روشن است.
آنچه امروز از آن بهعنوان موفقیت، ثبات، تحصیل، مهارت یا حتی آرامش یاد میکنیم، اغلب بر شانه فرصتهایی بنا شده که در کودکی در اختیارمان بوده است؛ فرصتِ حمایت شدن، فرصتِ یاد گرفتن، فرصتِ در امان ماندن.
و دقیقاً همینجاست که مسئله کار کودک، دیگر فقط مسئله «دیگران» نیست.
مسئله وجدان جمعی ماست.
مسئله کیفیت انسانی جامعهای است که میخواهد آیندهای بهتر بسازد، اما هنوز بخشی از کودکانش را از آغاز راه置 میگذارد.
کودکی، حق است؛
نه امتیاز.
نه نعمتی مخصوص گروهی خاص.
نه رویایی دور برای آنهایی که در خانوادهای کمبرخوردار به دنیا آمدهاند.
روز جهانی مبارزه با کار کودکان، یادآوری همین حقیقت ساده اما عمیق است:
هیچ کودکی نباید بار زندگی را بر دوش بکشد،
در حالی که هنوز باید مشغول ساختن بادبادک، یاد گرفتن الفبا
و باور کردن رویاهایش باشد.








