گاهی امنترین جای دنیا برای یک کودک، یعنی «خانه»، میتواند به ترسناکترین مکان تبدیل شود
به گزارش آذرنگارنده: گاهی یک خبر کوتاه میتواند آینهای تلخ از بخشی از واقعیت جامعه باشد. ماجرای دو دختر ۷ و ۱۵ ساله در سنندج، که بیش از یک ماه در سرویس بهداشتی خانه توسط پدر و نامادریشان حبس شده بودند، فقط یک پرونده کودکآزاری نیست؛ زخمی است که نشان میدهد گاهی امنترین جای دنیا […]
به گزارش آذرنگارنده:
گاهی یک خبر کوتاه میتواند آینهای تلخ از بخشی از واقعیت جامعه باشد. ماجرای دو دختر ۷ و ۱۵ ساله در سنندج، که بیش از یک ماه در سرویس بهداشتی خانه توسط پدر و نامادریشان حبس شده بودند، فقط یک پرونده کودکآزاری نیست؛ زخمی است که نشان میدهد گاهی امنترین جای دنیا برای یک کودک، یعنی «خانه»، میتواند به ترسناکترین مکان تبدیل شود.
تصور اینکه کودکی شبها را در فضایی بسته، با بدن زخمی و روحی خسته از ترس بگذراند، تکاندهنده است. کودکانی که باید دغدغهشان بازی، مدرسه و رؤیاهای کوچک باشد، اما به جای آن با خشونت، حبس و درد روبهرو شدهاند. در چنین روایتهایی، سؤال اصلی فقط این نیست که چه بر سر این دو دختر آمده؛ بلکه این است که چه چیزی در جامعه ما از کار افتاده که چنین خشونتی میتواند در سکوت ادامه پیدا کند.
در میان تلخی این ماجرا، یک نقطه روشن هم وجود دارد: صدای فریادهایی که همسایهها شنیدند و جدی گرفتند. اگر حساسیت اجتماعی وجود نداشت، شاید این داستان شکل دیگری پیدا میکرد. همین واکنش نشان میدهد جامعه هنوز میتواند در برابر رنج پنهان کودکان بیتفاوت نباشد.
اما واقعیت این است که کودکآزاری فقط یک اتفاق فردی نیست؛ مسئلهای اجتماعی است که به آگاهی عمومی، حمایتهای مؤثر، سازوکارهای جدیتر نظارتی و فرهنگسازی مداوم نیاز دارد. کودک نباید قربانی خشونتی شود که پشت درهای بسته پنهان میماند.
شاید مهمترین پرسش بعد از چنین خبرهایی این باشد: آیا ما فقط چند روز درباره آن حرف میزنیم و بعد فراموش میکنیم، یا از آن به عنوان هشداری جدی برای محافظت از کودکانی استفاده میکنیم که صدایشان کمتر شنیده میشود؟

