دستهایی که امنیت را نگه داشتند؛ پاسداشت جایگاه مادران و همسران شهدا
در کوچهای که هنوز بوی گلهای خشکشده روی طاقچههای قدیمی میآمد، «مادر صبوری» هر صبح پیش از آنکه آفتاب از پشت دیوارها بالا بیاید، از خواب برمیخاست. امروز اما حال و هوای دیگری داشت؛ روز مادر بود و روزی که او، مانند هزاران مادر دیگر، نامش در کنار واژهای جاودانه میدرخشید: مادر شهید. مادر قاب […]
در کوچهای که هنوز بوی گلهای خشکشده روی طاقچههای قدیمی میآمد، «مادر صبوری» هر صبح پیش از آنکه آفتاب از پشت دیوارها بالا بیاید، از خواب برمیخاست. امروز اما حال و هوای دیگری داشت؛ روز مادر بود و روزی که او، مانند هزاران مادر دیگر، نامش در کنار واژهای جاودانه میدرخشید: مادر شهید.
مادر قاب عکس را آرام برداشت. گردی که روی شیشه نشسته بود با انگشتان لرزانش کنار رفت و صورت جوان پسر، دوباره جان گرفت. لبخندی زد؛ همان لبخندی که همیشه میگفت از دلِ ایمان میجوشد. او سالهاست که به جای شنیدن صدای در و قدمهای پسرش، با همین عکس زمزمه میکند. میگوید: «هیچوقت دیر نمیرسی، همیشه همینجایی…».
در همان کوچه، خانهای دیگر بود که چراغش زودتر از همه روشن میشد. «همسر شهید» که هنوز رنج و شکوه سالهای انتظار در نگاهش پیداست، امسال هم مثل همیشه سفرهی کوچکی پهن کرد. عکس همسرش را درست روبهرویش گذاشت. چای تازه دم کرد و زیر لب گفت: «بیتعارف بگویم… هنوز هم به آمدنت دل خوش میکنم.»
او سالهاست که برای فرزندانش هم مادر است و هم پدر. خستگی را بلد است، اما واژهاش را بر زبان نمیآورد. بازوانش نرم اما دلش فولادین است. وقتی از او درباره سختیها میپرسند، میگوید: «روزی که رفت، نیمهی من رفت؛ اما همان روز خدا نیمه دیگرم را قویتر کرد.»
امروز، پایگاههای خبری کشور بار دیگر نام این زنان بزرگ را با احترام و افتخار تکرار میکنند؛ زنانی که داستانشان نه روی کاغذ، بلکه در تاریخ این سرزمین نوشته شده است.
مادران و همسران شهدا، سایههای آرام اما ستبر امنیتاند؛ زنانی که از دردشان پرچم میسازند و از دلتنگیشان امید.
این روز، فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یادآوری است که امنیت، آرامش و آینده روشن این سرزمین، بر شانههایی استوار است که سالهاست کسی سنگینیشان را نمیبیند… جز خدا.
روز مادران و همسران شهدا گرامی باد.
به قلم راضیه وجودی سردبیر پایگاه خبری آذرنگارنده

